تبليغاتX
"ستاره های سربی"
"ستاره های سربی"
هیچ زمستانی ماندنی نیست حتی اگر تمام شب هایش یلدا باشد.
درد و دلی با خدا جونم:

خدا جونم سلام؛ سلامی به وسعت و عمق دل عاشق؛ای مهربونم از من بد بودن رو بگیر ومحبت رو جایگزینش کن؛به من یاد بده تا هر چه بهم میدی نعمت و هر چیزی رو ازم میگیری حکمت بدونم به خودت قسم که عاشقت هستم...

|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 11:13 |

"بیماری عشق"
 

 

از روزي كه به تو آموخته اند،

 

بيماري"عشق" از آنفولانزاي خوكي خطرناك تر است

 

احساسم را با آب معدني مي شويم

 

و قلبم را روزي سه بار،

 

ضد عفوني مي كنم !

 

پس جاي نگراني نيست !!!

 

|+| نوشته شده توسط پریا در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 23:51 |

"مطلبی برای طرفداران جومونگ"

*********************************************

 

 

"مطلبي براي طرفداران جومونگ"

 

               

جومونگ چقدر واقعي است؟

 

در تاريخ كره جومونگ اين طور معرفي مي شود:بنيانگذارسلسله ي گوگوريو فرزند ‍‍‍‍ژنرال

 

هه موسو و بانو يوهوا كه پس ازمرگ پدرش شاه گيوموا سرپرستي اش را به عهده مي گيرد

 

البته با توجه به قدمت زياد اين داستان اطلاعات بسياركمي درباره ي حوادث تاريخي مربوط

 

به دوران پادشاهي جومونگ وجود داشت هر چند براي ساخت اين  مجموعه مطالعات بسيار

 

كاملي انجام شد ولي در نهايت نويسندگان مجبور شدند دست به تخيل بزنند و خودشان داستان

 

را گسترش دهند.

 

 

"مشخصات كلي سريال"

 

اسم اصلي فيلم: samhanji jumong pyeon

 

اسم فارسي: كتاب سه پادشاه سلسله هان(فصل جومونگ)

 

كارگردان: لي جو هوان

 

فيلم نامه: جونگ هيونگ سو/چويي وان كيو

 

 

                          " سونگ ايل گوك – بازيگر نقش جومونگ "

 

نام: سونگ ايل گوك/s0ng il gook

 

حرفه: بازيگر و مدل ( بابا فعال)

 

تاريخ تولد: 1 اكتبر 1971

 

محل تولد: كره جنوبي

 

سن: 36 (اصلا بهت نمياد)

 

قد: 185 سانتيمتر(فكر نميكني يه كم قدت زيادي بلنده؟؟؟)

 

وزن: 80 كيلو ( فقط كم مونده به وزنش گير بدم.)

 

خانواده:مادرش هم هنرپيشه است.(كيم ايول دان)

 

تحصيلات: دانشگاه چانگجو (بابا دانشجو)

 

علايق: گلف،اسكي،دوچرخه سواري كوهستاني،شمشيربازي.(تو روخدا تعارف نكن بازم بگو)

 

اوبسيارخجالتي است وبرخلاف اين خصيصه ذاتي،هميشه نقش آدم هاي بسياربااعتمادبه نفس

 

به اوداده مي شودپردردسرترين بخش سريال،برايش انگليسي صحبت كردن آن بوده،البته قبل

 

ازشروع فيلم برداري،براي يادگيري خوب اين زبان وروان صحبت كردن،به خارج رفته بود

 

مراسم ازدواجش روز15مارچ(20اسفند) درساعت6عصردرهتل شرايتون واكرهيل درسئول

 

برگزار شدسونگ در شب عروسي لباس سنتي رسمي كره اي را پوشيد،اين لباس گران قيمت

 

بسيار كامل بود و حتي تيرو كمان را هم از قلم نينداخته بود.

 

                        

"هان هي جين- بازيگر نقش بانوسوسانو"

 

نام:هان هي جين (واج آرايي ه داره)

 

تاريخ تولى: 27 اكتبر 1981

 

سن:27سال (خودمونيما تفاوت سنيت با جومونگ زياده ها)

 

قد: cm165

 

وزن: kg52

 

 

*********************************************

 

|+| نوشته شده توسط پریا در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 23:40 |

واقعا حيف شد...

 

"پيمان ابدي براي هميشه ابدي شد"

 

 

به گزارش خبرنگار فارس، اين بدلكار امروز حين انجام عمليات بدلكاري در تله‌فيلم

 

«چشم‌هاي نامحسوس» در شش كيلومتري جاده كن درگذشت.

وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر

 

شده و پيمان ابدي جان باخت. جسد اين هنرمند هم‌اكنون در پاسگاه كن است. ا بدي يكي از

 

بدلكاران موفق سريال آلماني«هشدار براي‌ كبري‌11» بود. وي در سال85 به ايران بازگشت

 

و به آموزش بدلكاري مي‌پرداخت. اين بدلكار حرفه‌اي در سال 85 در مصاحبه‌اي با فارس

 

گفته بود: بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمده‌ام و آموزش بدلكاري مي‌دهم. اما اگر به

 

تازگي شنيده مي‌شود كه آمدم و يك كارهاي را انجام مي‌دهم دليل اصلي‌اش اين بود كه

 

نمي‌خواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردان‌ها كار كنم. بلكه مي‌خواستم اصول،

 

قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم

 

در آلمان آموختم زمان لازم بود.

 

 

"روحش شاد و يادش گرامي باد"

 

|+| نوشته شده توسط پریا در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:1 |

"استقلال افتخار ايران و ايراني"

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

 

                                سلام  به برو بچه هاي گل استقلالي

 

قهرماني رو بهتون تبريك ميگم،استقلال بازم مثل هميشه گل كاشت.

 

"حالا وقت تشكر از بچه هاست"

 

جان واريو ازت ممنونيم به خاطر گل قشنگي كه زدي

 

و آقا آرش گل بي خيال بابا اصلا ديگه فكرش رو هم نكن

 

پنالتي رو ميگم.مهم اينه كه آقاي گل ليگ شدي

 

 

 

استقلال قهرمان شده ، خدا ميدونه كه حقشه

 

به لطف يزدان و بچه ها استقلال قهرمان شده

 

لا لا لاي لاي لالاي لالاي

 

لالاي لالاي لالاي لالاي

                                                                                      

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 1:23 |

"نیایش"

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

 

* نيايش*

 

 

از تو به خاطر آرامشي كه به من ارزاني داشته اي           سپاسگذارم

                                                                    

از تو به خاطر رفع تمامي دغدغه ها وامنيتم                  سپاسگذارم

 

از تو به خاطر رزق و روزي حلال و فراوانم                 سپاسگذارم

 

از تو به خاطر عقل و خرد و آگاهي و دانشم                 سپاسگذارم

 

از تو به خاطرسلامتي جسم وجان و روح وشادي ونشاطم      سپاسگذارم

 

از تو به خاطر اعطاي اقتداروقدرت وتشخيص براي حل مسايل زندگيم  

 

                                                          سپاسگذارم

"مهربان خداي خوبم"

 

از تو براي نيت پاك و قلب پاك                          سپاسگذارم

 

از تو براي گشايش در امورم                                سپاسگذارم

 

از تو براي همنشيني با خوبانت                              سپاسگذارم

 

از تو براي سلامتي خانواده ي مهربانم                       سپاسگذارم

 

از تو براي توفيق بندگي هايت                               سپاسگذارم

 

از تو براي ميل به تحول و تولد دوباره ام                    سپاسگذارم

 

از تو براي اميدواري به لطف بي كرانت                     سپاسگذارم

 

از تو براي جسمم                                            سپاسگذارم

 

"اي خالق دلسوز من"

          

از تو براي همه ي انسانها آرامش كامل را                   مي طلبم

 

از تو براي همه ي انسانها رزق و روزي حلال و فراوانت را  مي طلبم

 

از تو براي همه ي انسانها تندرستي و سلامتي را               مي طلبم

 

از تو براي همه ي انسانها شادي و مهرباني را                 مي طلبم

 

از تو براي همه ي انسانها گشايش در امور را                  مي طلبم

 

از تو براي همه ي انسانها معنويت روز افزون را              مي طلبم

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 1:18 |

"داستانک"

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

"ماهي قرمز"

 

سه روزقبل ازعيد،ماهي قرمزدانه اي300تومان بود ولي روزاول عيد ماهي قرمزها راحراج

 

كرده بودند اما خريداري پيدا نمي شد.ياد روزخواستگاري اش افتاد كه اگر مهريه اش ده هزار

 

سكه طلا هم بود شوهرش قبول مي كرد، در دادگاه مجبور شد آن چند تا سكه طلا را

 

ببخشد تا شوهرش با طلاق موافقت كند، دوباره به ماهي ها نگاه كرد دلش

 

سوخت چون آنها همبازارشان ديگر رونقي نداشت.

 

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

محمد احتشام

= = = = = =

|+| نوشته شده توسط پریا در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 23:58 |

"تبریک"

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

سلام ايراني:

 

بزرگترين عيد ايران  باستان "نوروز"رو  بهت تبريك ميگم و اميدوارم

 

سالي پربار، پر بركت و پر از افتخار وسربلندي پيش رو داشته باشي.

 

براي سرزمينم ايران هم سالي پرازافتخار،غرور،اميدواقتدارروآرزومندم.

 

"ايران و ايراني نوروزت مبارك!!!" 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

ميدونم براي تبريك عيد يه كمي دير شده ولي خوب من چيكار كنم كامپيوترم خراب بود،به  هر حال ببخشيد عيدتونم مبارك.

  

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

|+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 ساعت 23:36 |

سلام دوستای خوبم من واقعا شرمندم از اینکه خیلی وقته که نتونستم آپ کنم الانم

 

زیاد خوشحال نشید چون الانم نمی تونم براتون مطلب بذارم سعی میکنم زود بیام

 

از همتون به خاطر نظرات قشنگتون ممنونم .

 

|+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 11:44 |

 

 

 

سلام سلام سلام:

 

درجواب برخی ازدوستان باید بگم که مطالب و پست های این وبلاگ هیچ مخاطب خاصی

 

نداره و فقط به خاطر زیبایی در اینجا گذاشته شده.

 

راستی دوست های خوبم  اگر انتقاد ، پیشنهاد ویا مطلبی هست که می تونه دربهتر شدن این

 

وبلاگ به من کمک کنه خوشحال میشم بدونم.

 

 

|+| نوشته شده توسط پریا در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 0:11 |

"الهی"

_________________________________________

 

 

الهی چنان کن که این عبد مسکین

 

برای تو خواهد ، برای تو باشد

 

الهی عطا کن به فکرم توسوزی

 

که محصول فکرم ،دعای تو باشد

 

الهی چنانم کن ازعشق خود مست

 

که خواب و خورم ازبرای تو باشد.

 

_________________________________________

|+| نوشته شده توسط پریا در جمعه هفدهم آبان 1387 ساعت 0:7 |

"نکته ی جالب"

سیاست مداران  با همه ی جسارتی که دارند هنگام سوارشدن اتومبیل معمولا عقب می نشیند.

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ __ _ _ _ _ _ _

 

 

مرغ یخی را وقتی بریان کردند ادعا می کرد واقعا سرد و گرم روزگار راچشیده است.

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

مرده ها را لباس یکنواخت می پوشانند تا در آن دنیا به هم پُز ندهند.

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

پدربزرگ وقتی عصا به دست گرفت پاهایش از وی تشکر کردند.

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

|+| نوشته شده توسط پریا در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت 0:38 |

"نفع بردن از نوسانات زندگی"

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

نفع بردن از نوسانات زندگی

 

گاهی اوقات زندگی اون قدر تحویلت می گیره که دوست داری دو دستی بهش بچسبی و یه

 

ماچ گنده ازش بکنی و داد بزنی ای زندگی تا ابد با من باش.

 

ولی در مقابل لحظاتی هم پیش می آد که هیچ جور باهات راه نمی آد. آره دیگه همون زندگی

 

رو می گم پشت سرهم بدبیاری و ناسازگاری،احساس می کنی هیچ چیز با هم جور درنمی آد.

 

اصلاانگارکاینات دست به دست هم دادن تا تو رو از این دنیا و زندگی و آدم هاش متنفر کنن.

 

این حالات وفراز ونشیب ها کم و بیش واسه هر کدوم از ما ممکنه پیش بیاد.یکی اون قدر از

 

این خوشبختی های زود گذرسرمست می شه که دیگه تحمل هر نوع سختی براش غیرممکن

 

می شه و یکی دیگه اون قدر زیر بارغم و سختی های زندگی کمر خم می کنه ومی شکنه که

 

حتی فکر خوشی هم براش آرزو می شه. آره،زندگی یعنی همین،گاهی با ماست و گاهی بر

 

ما...هر کی با این نوسانات هماهنگ  شد  و به  نفع  خودش و  زندگی اش از اون ها سود 

 

برد  برنده  است و می تونه تا حدود زیادی احساس خوشبختی کنه.

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

|+| نوشته شده توسط پریا در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 22:30 |

"پله پله تا ملاقات خدا"

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

 

گاهی لازم است هیچ کس حرفت رونفهمه...گاهی لازم است کسی صدایت را نشنود...

 

گاهی نیاز داری احساس تنهایی بکنی...اینجور وقت ها پناهت می شود سجاده ای که

 

عطر یاس می دهد...اینجور وقت ها مسیر نگاهت می شود آسمان و زمزمه ی قلبت

 

می شود خدا... اینجور وقت ها ،دیوانه تر از همیشه هوای جنون می کنی...

 

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

|+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 0:12 |

"شکایت به خدا"

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

 

 

شکایت به خدا

 

می گه : چرا خدا منو این جوری آفرید ، چرا واسم این کارو نکرد ، چرا اون کارو نکرد ،

 

چرا فلان موقعیت رو واسم جورنکرد،چرا فلان چیزی که می خواستم نشد،چرا این جوری

 

شد ،چرا اون جوری نشد.

 

می  گم : حتما خیلی کارارو هم واست کرده که خوشحالت کرده.

 

می گه : چرا برای خیلی ها فلان کارو کرد برای من نکرد؟

 

می گم : نا سلامتی ما بنده ی خداییم ، خدا که بنده ی ما نیست.

 

نتیجه 1: همیشه دوست دارم ،خدا رفیقم باشه ازش طلب ندارم.

 

نتیجه 2:خدا جونم ، نوکرتیم ،این روزا مقاومت سنجتو واسه من غیر فعال کن خیلی دوست

 

دارم یادت نره!!!

 

چه حس قشنگی است این بندگی خدا... دچارش بودن ... گرفتارش شدن...

 

چه قدرحس قشنگی است ،الهی تا همیشه.(چهار ستاره مانده به صبح )

  

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 0:43 |

"گیلاس آبی"

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = 

 

گیلاس آبی

بیا برای بهبود شرایط ،

 

چند قدم برداریم.

 

یک ، دو، سه ،

....

هشت ،نه ، ده.

 

چه قدر مهربان تر شده ای حالا که از هم ،

 

بیست قدم دوریم!!!

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

                                                               زندگی من ساندویچ سردی است      

 

                                                               که ابتدا و انتهایش طعم نان می دهد،

 

                                                               و میان آن هیچ نیست،                  

 

                                                               به جز خاطره!!!                       

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

همانند سربازی که از جنگ بازگشته ،

 

 محتاج نوازش دست هایت هستم،      

 

باور کن که دلتنگی ، دلتنگی ...       

 

دلتنگی مردن تدریجی ست.            

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

                                                                   های عاشقانه ام را،           sms

 

                                                                    که فقط به تو می نوشتم،     

 

                                                                    برای همه می فرستادی!     

 

                                                                    دنیا را عاشق کردی و خود،

 

                                                                    از هفت دولت آزادی!!!     

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

"میلاد تهرانی"

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =   

|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 20:40 |

"لیلی"

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

" لیلی زیر درخت انار"

 

لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد .

 

گل داد سرخ سرخ ،گل ها انار شد ، داغ داغ .

 

هر اناری هزار تا دانه داشت.

 

دانه هاعاشق بودند.

 

دانه ها  توی انار جا  نمی شدند . انار کوچک بود .

 

انارترک برداشت خون انارروی دست لیلی چکید.

 

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود

 

کافی است  انار  دلت

 

ترک بخورد.

 

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

|+| نوشته شده توسط پریا در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 23:12 |

"لیلی"

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

" لیلی نام دیگر آزادی"

 

دنیا که شروع شد ، زنجیر نداشت ،خدا دنیای بی زنجیر آفرید.

 

آدم بود که دنیا را ساخت . شیطان کمکش کرد.

 

دل، زنجیر شد،زن،زنجیر شد. دنیا پر از زنجیر شد ،

 

 و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری !!!

 

خدا دنیا را بی زنجیر می خواست.

 

نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.

 

امتحان آدم اما همین جا بود دست های شیطان از زنجیر پر بود.

 

خدا گفت:زنجیرهایتان را پاره کنید.شاید نام زنجیرشماعشق است.

 

یک نفر زنجیرهایش را پاره  کرد نامش را مجنون  گذاشتند.

 

مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری.

 

این نام را شیطان بر او گذاشت.

 

شیطان آدم را در زنجیرمی خواست.

 

لیلی مجنون را بی زنجیرمی خواست.

 

لیلی  می دانست  خدا  چه  می خواهد .

 

لیلی کمک می کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.

 

لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد .

 

زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.

 

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

|+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 0:26 |

"لیلی"

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

 

" لیلی نام تمام دختران زمین است"

 

خدا مشتی خاک را برگرفت،می خواست لیلی را بسازد.

 

از خود در او دمید،لیلی پیش از آن که باخبر شود عاشق شد.

 

سالیانیست که لیلی عشق می ورزد .لیلی باید عاشق باشد

 

زیرا خدا در او دمیده است و هر که

 

خدا در او عشق بدمد عاشق می شود.

 

لیلی نام تمام دختران زمین است،نام دیگر انسان.

 

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

|+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 1:44 |

بی خبری!!!

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

اگر بی پناه شدی، اگه دلت گرفت،اگه شکست،اگه تنها موندی،

 

اگه اشکات سرازیر شدن،اگه…اون موقع است که خداعاشقت

 

شده،اگه دستت رونگرفت و باز هم احساس تنهایی کردی،اون

 

لحظه است که داری به خوشبختی نزدیک می شی ولی حیف

 

که خودت خبر نداری!

 

 = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 1:21 |

تبریک میگم ایرانی:

= = = = = = = = = = = = = = = = = =  = = = = = = = = = = = = = = = =  

 

سلام سلام سلام

 

قهرمانی پر افتخار تیم  ملی بسکتبال رو به همتون تبریک میگم  و

 

امیدوارم در رقابت های جهانی هم با اقتدار و پر افتخار ظاهربشن.

 

اینجا جا داره به همشون خسته نباشید  بگم و به عنوان یک تماشاگر

 

ایرانی به خاطر بازی های زیباشون ازشون تشکر کنم .

                   

                                      

                                               

= = = = = = = = = = = = = = = = =  = = = = = = = = = = = = = = = = = 

 

 راستی امشب هم تیم ملی فوتبال ایران با عربستان بازی داره ، دعا که یادتون نرفته؟؟؟

 

= = = = = = = = = = = = = = = =  = = = = = = = = = = = = = = = = = = 

|+| نوشته شده توسط پریا در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 0:57 |

دو کلمه حرف حساب:

"گفتاری از استاد الهی قمشه ای"

 

روزی بیاید وآن روز دور نباشد که آدمیان بدین نگاه

 

درهم بنگرند وآنچه فرشتگان را درپیش آدم به سجود

 

آورد در دیده ی یکدیگر ببینند و با هم  مهربان شوند.

|+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 ساعت 0:33 |

میهمانی خدا:

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> 

 

"ماه رمضان در راهه"

 

 

      برای عبور ثانیه ها شتاب جایز نیست،که هر لحظه اش سجده ای بر خاک است.

 

      حس می کنم می خوام  قورت بدم  این همه انرژی و بودنی رو که در این ماهه.

 

      می خوام ذره ذره جدا بشم و برسم به آغاز"به خدا واسه روح بزرگ همه ی ما

 

      پیش اون انرژی هست"،بیاین کوچیک بشیم اون قدر کوچیک و زلال که تو دل

 

      یه حباب جا بگیریم اون وقت شاید اصلا خیس و آلوده نشیم.

 

      واسه ما دنیایی ها ، آرزویی اگر نیست، تلاشی که هست ، به خدا اون بالایی ها

 

      الان حسرت یه ثانیه جای ما بودن و تلاش کردنو می خورن.

 

      وای که چه لذتی داره تو این ماه زمینی بودن.

 

      دلگرمی میگه باید رفت،دلگرمی میگه باید بود،واسه یه خواسته،واسه یه آرزو.

 

 

"سپاس بودنتان را"

 

<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> 

 

|+| نوشته شده توسط پریا در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 0:36 |

درد و دل یک سیاه پوست:

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

 

 

درد و دل یک سیاه پوست:

 

وقتی من متولد شدم سیاه پوست بودم وقتی بزرگ شدم سیاه پوست بودم،وقتی می رفتم زیر

 

نورآفتاب سیاه پوست بودم ، وقتی زمان مرگم برسد  سیاه پوستم و تو رفیق سفید پوست من

 

وقتی به دنیا آمدی  صورتی بودی ، وقتی بزرگ شدی سفید پوست  بودی ، زیر نور آفتاب

 

سرخ می شدی ، وقتی سردت  می شد  آبی می شدی ، وقتی  می ترسیدی رنگ  پوستت

 

می پرید ، وقتی مریض بودی زرد می شدی و هنگام مرگت خاکستری.

 

" آن وقت مرا رنگین پوست می نامی؟"

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

|+| نوشته شده توسط پریا در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 0:19 |

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

 

 

تو شگفت انگیزی ،سزاوار دوست داشتنی،این همه را قدربدان.

 

نه کسی هرگز چون  تو  بوده  و نه  کسی چون  تو خواهد  بود.

 

تویگانه ای وبدیعی وهر آنچه که از تو  چنین موجود بی همتایی

 

ساخته در خور عشق است و تحسین.

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

|+| نوشته شده توسط پریا در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 ساعت 23:50 |

چهار سکانس

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

  

چهار سکانس

 

سکانس اول: تو خوب می دانی سکوت چه طعمی دارد!

 

تازگی ها حجم سکوت بین مان وسیع شده است خیلی.من از دست سکوت چشم هایت باران

 

زده شده ام،شدید. نمی دانم چرا وقتی بعد از قرن ها فاصله ، تو را می بینم، تمام دهانم طعم

 

سکوت می گیرد؟! (درست طعم چشم هایت را!). دوست دارم در این مدت چند صدم ثانیه ای

 

که  پیشم هستی  به تو بگویم که زندگی بدون تو از نفس عمیق کشیدن در آب دریا (!) هم

 

سخت تر است(خیلی خیلی سخت تر؟!)  اما نمی شود؟! هر کاری می کنم  نمی شود  که  

 

بگویم ؟! هر کاری می کنم نمی شود که بگویم!!

 

سکانس دوم:من وتو به ندرت اتفاق می افتیم!

 

تمام درخت ها می دانند در طول این قرن هایی که تنهایی در تارو پود لحظه هایشان جا

 

خوش کرده ، من و تو به ندرت اتفاق  می افتیم. هیچ کس  مثل ما نیست. یکی متوقع  و

 

ناشکیبا و بهانه گیرو دیگری مهربان و صبور و دوست داشتنی ترین . این واژه "دوست

 

داشتنی ترین" را درخت پشت پنجره آشنا هم  به کارمی برد درمورد تو ومن به اندازه ی  

 

تمام برگ های  سبزش حسودی ام می شو د. لطفا از این لحظه  به بعد طوری به جاده ی

 

زندگی  وارد  شو که درخت  آشنا تو را  نبیند  ( ببین؟! می دانم که  دوستم است اما  دلم

 

نمی خواهد غیر از من،کسی واژه ی"دوست داشتنی ترین" را در مورد تو به کار ببرد!...!

 

ببین؟...!

 

 سکانس سوم:پاسخ به یک سوال مکرر

 

همیشه از فلسفه ی حضور چتر بنفش یاسی رنگ کنار اتاقم سوال می کنی و من از این

 

پرسش آشنا هل  می شوم. البته هر بار می توانم از جواب دادن  طفره بروم ( تو متوجه

 

هل شدنم می شوی اما سعی می کنی به روی خودت نیاوری )می خواهم امروز فلسفه ی

 

حضورش را برایت بگویم(نمی دانم چرا لب هایم تمایلی ندارند که از هم جدا شوند ...!

 

بالاخره جدا می شوند!!!

 

وقتی تو می روی ، از در و دیوار اتاقم  باران می بارد ، بی وقفه !چاره ای نیست جز

 

پناه بردن به چتر یاسی رنگم...! همین!

 

 

سکانس چهارم:

 

اگر هزار تا مشغله فکری هم داشته باشم،نوشتن این سکانس را هرگز فراموش نمی کنم.

 

بیشتر از تمام دانه های بارانی که بر صورت چتر بنفش یاسی رنگم می خورند،

 

دوستت دارم دوست داشتنی ترین!

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

"میلاد تهرانی"

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

بر گرفته ازمجله ی موفقیت

 

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

 

|+| نوشته شده توسط پریا در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 0:30 |

عشق پر دردسر

 عشق در عالمSMS

 

عشق یعنی این که: هراس.ام.اسی  بهت می رسه ، امیدواری اون باشه!

 

عشق یعنی این که: برای هر کسی می خوای اس.ام.اس بزنی اشتباهی برای اون

 

می فرستی!

 

عشق یعنی این که: دنبال یه موضوع می گردی که به اون اس.ام.اس بزنی.

 

عشق یعنی این که: دایم موبایلت رو چک می کنی،نکنه از اون اس.ام.اسی رسیده باشه!

 

عشق یعنی این که: همش فکر می کنی موبایلت داره تو جیبت می لرزه ولی وقتی نگاه

 

می کنی می بینی خبری نیست!

 

عشق یعنی این که: شب هایی که اس.ام.اس ها نمی رسن،واقعا اعصابت خرد می شه!

 

عشق یعنی این که: یک اس.ام.اس رو هم به خط اولش می فرستی،هم به خط ایرانسل،

 

هم تالیا.

 

عشق یعنی این که: پشت سر هم به اون تک زنگ می زنی تا اس.ام.اس ها برسن.

 

عشق یعنی این که: گاهی وقت ها که واقعا هیچ حرفی واسه گفتن  نداری ، اس.ام.اس

 

خالی میفرستی تا بفهمه به یادش هستی.

 

عشق یعنی این که: هر جایی که یک جمله عاشقانه  یا زیبا  دیدی سریع  برای  اون

 

Send می کنی.

 

عشق یعنی این که: قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه!!!

 

عشق یعنی این که: دو هزار اس.ام.اس در ماه!

 

عشق یعنی این که:اعتیادی که همه می گن به اس.ام.اس پیدا کردی!

 

عشق یعنی این که:آخر شعرهای این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی چقدر

 

عاشقشی!

 

 

 

"آخه یکی نیست بگه بچه جون مگه بیکاری عاشق می شی"

 

|+| نوشته شده توسط پریا در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 0:4 |

تبریک:

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =  = =  = = = = = = = = = =

 

شاید این جمعه بیاید،شاید

 

 

با همه لحن خوش آوایی ام

 

در به در کوچه تنهایی ام

 

ای دوسه تاکوچه ز ما دورتر

 

نغمه تو از همه  پرشور تر

 

کاش که این فاصله را کم کنی

 

محنت این  قافله را کم کنی

 

کاش که همسایه ما می شدی

 

مایه  آسایه ما می شدی،

 

هرکه به دیدارتو نایل شود

 

یک شبه حلال مسایل شود

 

دوش مرا حال خوشی دست داد

 

سینه ما را عطشی دست داد

 

نام تو بردم لبم  آتش گرفت

 

شعله به دامان سیاوش گرفت

 

نام  تو آرامه جان من است

 

نامه توخط امان من است

 

ای نگه ات خاستگه آفتاب

 

برمن ظلمت زده یک شب بتاب

 

پرده برانداز،  زچشم  ترم

 

تا  بتوانم  به رخت  بنگرم

 

ای نفست  یار و مددکارما

 

کی و کجا وعده  دیدار ما

 

خبر آمد،خبری در راه است

 

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

 

شاید  این  جمعه  بیاید ،شاید

 

پرده از چهره  گشاید ،شاید

 

 

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

"مرحوم آغاسی"

_ _ _ _ _ _ _ _ _

 

 

با سلام خدمت دوستان عزیز، ولادت حضرت مهدی را به منتظران آن حضرت

 

تبریک می گم و امیدوارم هر روزتان سرشار از شادی باشه.

 

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =  = =  = = = = = = = = = =

 

|+| نوشته شده توسط پریا در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 22:52 |

مشکلات-م=شکلات

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

 

چگونه میم مشکلات را برداریم؟

 

اگه نا امیدی،اگه ازهمه چیز وهمه کس خسته ای.اگه با خودت می گی چراهمه بدبختی های

 

دنیا مال  منه ، یه تصویر از طبیعت (مثل مهتاب که رنگ آبی  داشته  باشه) رو بگ گراند

 

کامپیوترت بذار و فضای  اتاقت رو خنک  یا سرد کن.موسیقی مورد علاقه ات که همیشه 

 

باهاش  آروم می شی رو پخش کن ،حالا یه گوشه  آروم  بشین و به تصویر نگاه کن یه کم  

 

برگرد عقب  به روزهایی که با عزیز یا عزیزانت شاد بودی و احساس می کردی خوشبخت

 

ترین آدم دنیایی که البته هستی  نا امیدی رو کنار بذار، زندگی با  بدی ها در کنار خوبی ها

 

معنی پیدا می کنه، اگه زندگی رو سخت بگیری روزگار،سختی های بیشتری رو برای تو به

 

وجود می آره،پس امیدوار باش و زندگی رو آسون بگیر.

 

به یاد خدا باش تا در سختی ها خدا به یادت باشه.

 

اعتماد به نفس داشته باش چون درغیر این صورت به آسونی موج منفی رو از آدم های منفی

 

دریافت می کنی،چرا اینقدر نا امیدی؟چرا فکر می کنی گرفتار ترین آدم دنیایی؟

 

توعاشقی  خدا بزرگ ترین هدیه اش را به تو بخشیده "عشق". خودت را باور کن، به عشقت

 

ایمان داشته باش در این صورت می تونی با قدرت عشق،کوه رو جا به جا کنی.

 

به خدا من الکی خوش نیستم منم مشکل دارم اما چون می دونم خدا چقدر بنده هاش رو دوست

 

داره با کمکش میم  مشکلات رو برمیدارم تا بشه شکلات،شما هم میم مشکلات رو بردارید

 

 تا بشه شکلات.

 

 

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

|+| نوشته شده توسط پریا در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 0:52 |

دلایل محکم:

 

          چند دلیل محکم برای این که به مرد بودن خود افتخار کنید.  

  

lهمیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود.

 

lمدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حداکثر 30 ثانیه است.

 

lبرای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

 

lدر تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.

 

lدوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.

 

lجنسیت شما در مواقع مصاحبه ی استخدام مطرح نیست.

 

lلازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

 

lظرف مدت 10 دقیقه می توانید حمام کنید و برای رفتن به میهمانی حاضر شوید.

 

lهمکارانتان نمی توانند اشک شما را دربیاورند.

 

lاگر در 34 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد.

 

lرنگ اجزای صورت شما در هر حالت طبیعی است.

 

lبا یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.

 

lوقتی میهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.

 

lمی توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.

 

lحداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی یا خارجی را بلدید.

 

lضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

 

lو بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد.

 

 

= = = = = = = = = = = = = = =  = =  = = = = = = = = = =

 

         چند دلیل محکم برای این که به زن بودن خود افتخار کنید.  

  

lحق تقدم با شما ست.  

 

lبهشت زیر پای شماست.

 

lعشق و هنرابداع  شماست.

 

lهمیشه تمیز و  نظیف هستید .

 

lآن قدر حرف برای گفتن دارید که هرگزکم نمی آورید.

 

lنیم بیشتر صندلی های دانشگاهها را شما تصاحب کرده اید. 

 

lنام هر گل زیبایی که در طبیعت است را روی شما می گذارند.  

 

lهمیشه جوان تر از سنتان هستید و هیچ کس نمی داند شما چند ساله اید.

 

lضعیف کش نیستید  و دق دلی  رییس اداره تان  را در خانه  خالی نمی کنید.

 

lهمیشه مقداری پول برای روزمبادا دارید که جزخودتان هیچ کس ازجای آن خبر ندارد.

  

lهرگز ازفرط خشم نعره نمی کشید و ازفرط حسادت کبود نمی شوید وخون راه

      

      نمی اندازید.

 

lمجبور نیستید خانه به آن خانه بروید و خواستگاری کنید مثل خانم ها در خانه می نشینید

 

      تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه!!!

 

lبزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز وآبی با این حزب و آن  حزب جلز و

 

      ولز کرده و کرکری می خوانید.

  

lبه راحتی وبا اعتمادبه نفس هر وقت که لازم بودگریه می کنید وغم وغصه هایتان را در

 

      دل جمع نمی کنید تا سکته کنید.

 

lمجبور نیستید بارهای سنگین را جا به جا کنید یا تن به مشاغل سخت بدهید چرا که شما

 

      یک خانم هستید.

 

lاگر خوب فکر کنید می بینید که صدها دلیل محکم دیگر وجود دارد که شما به  زن بودن

 

      خود افتخارکنید.

|+| نوشته شده توسط پریا در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 0:44 |